هستند کسانی که نیازمند کمکند.(داستان واقعی)
توی یک قصابی یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دار... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۳۱ - ۱۳:۲۷
قطعه ای زیبا در مورد حسادت.............
غنچه ای مغرور بودم
وقتی گل شدم بیشتر به خود می نازیدم.
صاحبخانه یک رقیب روبه رویم قرار داد.
از حسادت پژمرده شدم .
ولی هر وقت گلبرگی از من می افتاد یکی از گلبرگهای او نیز به نشانه ی رفاقت می افتاد.
تا بالاخره هر دو... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۳۱ - ۱۰:۳۳
پ ن پ
*** پ ن پ ***... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۳۱ - ۰۶:۵۹
آنهايي که رفته اند (از ایران) ... آنهايي که مانده اند (در ایران…)
آنهايي که (از ایران) رفته اند همانطور که دارند يک غذاي سر دستي درست مي کنند تا تنهايي بخورند، فکر مي کنند آنهايي که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزي با برنج زعفراني مي خورند و جمعشان جمع است و مي گويند و مي خندند…
... آنهاي... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۳۰ - ۱۷:۵۵
|
 مطالب گزیده هفته:
|